روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

94

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

كشيده شده و از آن يكى از امپراطريسهاست * . چون ديديم كه شب فرا رسيده است ، به مسكن خويش ( در پرا ) باز آمديم . برين نهاديم كه فرداى آن روز يعنى چهار شنبه از پرا به دروازهء كينگوس * ( كه در كنار شاخ زرين ) واقع است بياييم درينجا مسر ايلاريو را كه از وى هم‌اكنون ياد كرديم با گروهى از درباريان امپراطور و اسبان حاضر يراق ملاقات كنيم ، سپس بديدار بقيهء ساختمانها و مناظر ديدنى شهر برويم و بار ديگر بمقر خويش در پرا بازگرديم و آن درباريان نيز بخانه‌هاى خود بروند . ( اما اين امر صورت نگرفت ) ، زيرا كه فرداى آن روز يعنى چهار شنبه هنگامى كه برسم معهود عازم قسطنطنيه بوديم ، ناچار بتوقف گشتيم و باز آمديم . از آنرو كه خبر رسيد بعضى از ناوگان ( دشمن يعنى ) جمهورى ونيز بناوگان ژن كه به زير فرمان مارشال بوسيكو عازم حمله به اسكندرون بودند دستبرد زده و آنها را ( در مورآ ) نزديك مدن مجبور بگريز كرده‌اند و گروهى بسيار از آنان را كشته و اسيران بىشمار گرفته‌اند . از جمله برادرزادهء مارشال بوسيكو را كه « شاستل مورات » « 1 » نام دارد باسارت برده‌اند . اين اخبار موجب سراسيمگى و پريشانى فراوان گشت . گروهى از ونيزيان مقيم آن شهر را بزندان افكندند و بسيارى از كشتيهاى ونيزى كه در بندرگاه لنگر انداخته بودند براى تلافى تصرف كردند . درين‌باره مأموران دولتى پرا ، كشتييى را كه با آن خيال ادامهء مسافرت تا طرابوزان داشتيم ضبط كرده و دولت هم اين عمل را تأييد مىكند كه بايد از آن كشتى به منظور وسيلهء حمل و نقل استفاده شود . اين مطلب براى ما بسيار ناگوار بود . براى آنكه فصل سفر ميگذشت و فرصت از دست ميشد و يافتن كشتى ديگر در اندك زمان ميسر نبود . پس بشور پرداختيم كه چگونه ميتوان به مأموريتى كه ولينعمت ما اعليحضرت هانرى بما محول كرده است ادامه داد . در آغاز بىدرنگ پيامى به مسر ايلاريو فرستاديم كه در آن روز آمدن ما به قسطنطنيه ممكن نيست و فردا ( يعنى پنجشنبه ) براى تماشاى مناظر ديدنى

--> ( 1 ) - Chastle Morate